"هبوط"
"فریادهای خداگونه ای درتبعید"                                 این شرح بینهایت کز زلف یار گفتند/حرفیست از هزاران کاندر عبارت آمد


پیوندهای دین.فرهنگ و هنر.اندیشه

پیوندهای خبر.رسانه

پیوندهای سیاست.جامعه.فناوری


.:: ادبیات معاصر ::.

دیوان حافظ
ترانه های خیام
شاهنامه فردوسی
مثنوی مولوی
غزلیات شمس
کلیات سعدی
سروده هایی برای مولا علی
کلیات نظامی
دیوان عطار
دیوان صائب
دیوان خاقانی
هشت کتاب /سهراب سپهری
دیوان سایه
آیدا در آینه/شاملو
ترانه های کوچک غربت/شاملو
مدایح بی صله /شاملو
در آستانه/شاملو
زمستان/اخوان ثالث
از این اوستا/اخوان ثالث
آخر شاهنامه/اخوان ثالث
تولدی دیگر/فروغ
ایمان بیاوریم.../فروغ
مجموعه اشعار نیما
دیوان نادر نادرپور
دیوان سیاوش کسرایی
اشعار خسرو گلسرخی

آرشیو

200 کارتون معروف 200 کارتون معروف
هر کارتون که فکرشو بکنی، هر کارتون
فقط 80 تومان | 9 DVD
مجموعه حیات وحش زندگی
محصول پائیز 2009 بسیار زیبا و دیدنی
زیرنویس فارسی شده با کیفیت عالی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
1388,08,21
فصل آخر

قسمتی از کتاب فصل آخر اثر گیتا گرگانی ، انتشارات کاروان 

 

بعضی آدم ها مثل خورشیدند. گرمای وجودشان را حس می کنی. در روشنایی پر مهرشان غرق می شوی. و اگر اشتباه کنی و چشم در چشم شان بدوزی، به جادویی دچار می شوی که هرگز از آن رهایی نخواهی یافت. جادوی همه ی خواب زده ها. نور تندشان چنان چشم هایت را پر می کند که بعد از آن، هرگز هیچ چهره ی دیگری را درست نمیبینی. و عمرت را به جستجوی چهره ای می گذرانی که دیگر حتی خودش را هم درست در ذهنت نداری. چهره ای که فقط روشنایی بی حد، گرمای دلپذیر و جذابیت بی مانندش را به خاطر سپرده ای. با این آدرس به هیچ مقصدی نمی رسی. در جاده ای تاریک ، سرگردان خورشیدی می مانی که بی اعتنا به تو، برای همیشه در زندگی ات غروب کرده. رفته تا شاید جایی دیگر، برای مسافر در راه مانده ی دیگری طلوع کند و روزی او را هم بی خبر ترک کند و در تاریکی بگذارد. این خاصیت خورشید است. قصد آزارت را ندارد. فقط ماندنی نیست. مسافر عاقل در راه کورمال کورمال پیش می رود. به روشنایی کم فروغ فانوسی که در دست دارد اتکا می کند. همان سنگفرش محقر پیش پایش را می بیند. در چاله ها نمی افتد. رؤیایی ندارد. دردی هم نمی کشد. آنکه در روشنایی خورشید غرق شده ، یک لحظه ، فقط یک لحظه ، چشم انداز وسیع تر را می بیند. همه ی گل ها و درخت ها و پرنده ها و کوه ها. همه ی راه ها و مسیر های در هم جهان. راه هایی که به تمامی رؤیاها ختم می شوند. و وقتی خورشیدش غروب کرد، بقیه ی راه را با حسرت تمامی آنچه می توانست داشته باشد و ندارد ، طی می کند. این قصه ی مکرر عشق است. با این همه ، هر کس خورشیدش را پیدا کند ، بی اختیار چشم در چشم آن می دوزد و برای ابد در نا امیدی غرق می شود.


1387,11,16
جانپاره مهتاب

مهتاب! 

با تو می گویم 

تاریکی  امیدهایم را 

وقتی که خمیازه های مرگ 

در شهر شلوغ چشم هایم باز می شوند 

که تو دریچه آسمان هستی 

به سوی شبی روشن 

در آنسوی آسمانها  

.......

مهتاب! 

با من حرف بزن 

وقتی حرف می زنی 

زمین در پیش پایت می رقصد 

 شب گیسوانت را به هم می بافد 

ومنظومه ها آرام آرام می خوابند 

ومن.... 

ومن با نوازش عیسای چشمهایت زنده میشوم 

مهتاب! 

با من 

 حرف بزن 

.........


1387,10,28
نوشتن یا ننوشتن

نوشتن یا ننوشتن مسئله این است... 

و به قول برادرم عین القضات: 

هر چه‌ می نویسم پنداری دلم خوش نیست و بیشتر آنچه‌ در این روزها نبشتم همه‌ آن است که‌ یقین ندانم که‌ نبشتنش بهتر از نا نبشتنش . ای دوست نه‌ هر چه‌ درست و صواب بود روا بود که‌ بگویند...و نباید که‌ در بحری افکنم خود را که‌ ساحلش بدید نبود.
چیزها نویسم( بی خود) که‌ چون (واخود) آیم بر آن پیشمان باشم و رنجور
ای دوست می تر سیم و جای ترس است از مکر سر نوشت
حقا... به‌ حرمت دوستی که‌ نمی دانم که‌ این که‌ می نویسم راه‌ سعادت است که‌ می روم یا راه‌ شقاوت؟
کاشکی, یکبارگی نادان شدمی تا از خود خلاصی می یافتمی
چون در حرکت و سکون چیزی نویسم _ هم رنجور شوم از آن به‌ غایت
چون در معاملت راه‌ خدا چیزی نویسم هم رنجور شوم
چون احوال عاشقان نویسم نشاید
چون احوال عاقلان نویسم هم نشاید
***
و هر چه‌ نویسم هم نشاید
و اگر هیچ ننویسم هم نشاید
و اگر گویم هم نشاید.
اگر خاموش گردم هم نشاید
اگر این واگویم نشاید
اگر وانگویم هم نشاید
و اگر خاموش شوم هم نشاید 

 

 

 

شاید به زودی آمدم و نوشتم......


1385,04,11
طلوع

....

دیشب شعرم را با طلایی گیسوانت دار زدم

و حسرت کمان لبانت را به انتظار نشستم

 زل زدم به پاندولی مست در عمق سیاهچاله صورت

که نقش امامزاده ای دور را در اوج اخلاص

به صلیب کشیده

که در شب قدر

تورات به سر گرفته 

ولبیک سر می دهد

 من شعرم را به پابوس ضریح مقدس چشمانت می فرستم

که ستاره بچیند

و نور بیاورد

....

 


   1      2      3    >>

عناوین آخرین یادداشت ها