هبوط
فریادهای خداگونه ای درتبعید


.:: ادبیات معاصر ::.

دیوان حافظ
ترانه های خیام
شاهنامه فردوسی
مثنوی مولوی
غزلیات شمس
کلیات سعدی
سروده هایی برای مولا علی
کلیات نظامی
دیوان عطار
دیوان صائب
دیوان خاقانی
هشت کتاب /سهراب سپهری
دیوان سایه
آیدا در آینه/شاملو
ترانه های کوچک غربت/شاملو
مدایح بی صله /شاملو
در آستانه/شاملو
زمستان/اخوان ثالث
از این اوستا/اخوان ثالث
آخر شاهنامه/اخوان ثالث
تولدی دیگر/فروغ
ایمان بیاوریم.../فروغ
مجموعه اشعار نیما
دیوان نادر نادرپور
دیوان سیاوش کسرایی
اشعار خسرو گلسرخی


.:: مطبوعات ایران ::.

شرق
همشهری
نشریات ایران
یاس نو
اعتماد
سبحان
اطلاعات
جام جم
نشریات کیهان
نشریات خبر


.:: ادبیات و اندیشه ::.

سخن
کلاغ
کرگدن
لوح
پندار
پرسه
آسمان
هفت سنگ
فروغ
مانی ها
سامویل بکت
popculture
چه گوارا
دونالد بارتلمی
رضا براهنی
نغمه
هنر مدرن
موسیقی کردی
ساختارشکنی
پدیده شناسی
پست مدرنیسم و فرهنگ
گوشه شاعران
سوزان سونتاگ
خورخه لویس بورخس
جان بارت
ویلیام فاکنر
کورت ونه گات
امبرتو اکو
نظریه انتقادی
ریموند کارور


.:: خبرگزاری ها ::.

ایرنا
ایسنا
فارسیBBC
مهر
فارس
ایلنا
واحدمرکزی خبر
ورزش
موج
میراث فرهنگی
جوانان
طاها
پانا

آرشیو

مجموعه رویایی فیلم Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 10 دی ماه سال 1384
حرفهایی برای نگفتن

الا بذکرالله تطمئن القلوب

می گفت : بابا بی خیال شو حوصله داری.

می گفتم: حوصله ندارم اما چیزای دیگه دارم

می گفت: نکنه منظورت وقته

می گفتم: نه. تنها چیزی که این روزها ندارم همین وقته. ولی چیزی دارم که نمی ذاره بی خیال بشم.

و گفت : میدونم منظورت همون تلنبه ای هست که طرف راست قفسه سینه داری و اون نمی ذاره راحت بشینی.

و من خندیدم.به حرفهایش .به حرفهایم. به نادانی اش .به نادانی ام.که این حرفهای من است.وقتی که خودم از این حرفهای کوچه بازاری میزنم چه طور ازدیگری باید توقع داشت.و من خندیدم .به خودم. به حرفهای خودم.. تلنبه... قفسه سینه... قلب... دل...و من خندیدم...

و چه قدر آن گوهر گرانبها را با روزمرگی هایمان آمیخته ایم که جایش را هم دنیایی کرده ایم... و نفخت فیه من روحی.... قفسه سینه... تلنبه.... هبوط... فریاد.. درد....

ومن غرق در این حیرت ..... و من باید بنویسم.. که نمی توانم ننویسم... و بعد از یک سکوت طولانی دوباره انگشتانم آرام آرام روی صفحه کلید لغزیدند وهر لحظه گرمتر و گرمتر شدند و دوباره نوشتم...و دوباره باید بنویسم.... «باید» بنویسم. که نمی توانم ننویسم.

 

 

 


عناوین آخرین یادداشت ها